در روايات آمده است كه روزي پيامبر(ص)، در خانه خويش حضور داشتند كه ناگهان، همهمه و سر و صدايي، از پشت در به گوش مباركشان می رسد. به منظور پي بردن به علت سر و صدا، خود را به پشت در مي رسانند و آرام، از روزنه در، نظري به بيرون مي افكنند . ديدند كه كفار قريش و عده اي از دشمنان ايشان به قصد كشتن آن حضرت، اجتماع كرده و با خشم، ناسزا مي گويند. رسول خدا (ص)، با ديدن چهره هايي كه از شدت غضب، به سرخي گراييده بود، به مقصود آنان پي مي برند و لحظه اي درنگ مي كنند كه چه بايد كرد؟ در خانه بمانم؟ تا كي؟ بيرون بروم يا خير؟

در حالي كه رسول خدا(ص) در خانه قدم مي زدند، جبرئيل به محضر ايشان شرفياب مي شود و سوره ی «ياسين» را، بر حضرت تلاوت مي كند، سپس از پيامبر(ص) می خواهد كه آيات اين سوره ي شريف را، با خود بخوانند و از خانه بيرون روند. رسول خدا (ص) نيز بي هيچ درنگي، گفته فرشته وحي را كه در حقيقت امر خداوند بود، اجرا مي فرمايند و در حالي كه آيات سوره ي «ياسين» را مي خواندند، از خانه خارج مي شوند، اما گويي كافران و دشمنان، آن حضرت را نمي بينند. پيامبر(ص) نيز آهسته، گام بر مي دارند، و در كنار آنان مي ايستند و به ايشان نگاه مي كنند. سپس مشتي خاك بر مي دارند و بر سر و روي ايشان مي پاشند ـ شايد اين خاك، خاك مرگ بود؛ چرا كه همه ي آنان در جنگ بدر كشته شدندـ1 در عين حال مشركان، خاك را مي ديدند، لكن پيامبر(ص) را نمي ديدند و بدون تعجب از ريخته شدن خاك بر سر و رويشان، آن را از چهره ي خود پاك مي كردند و همچنان، به حضرت ناسزا مي گفتند. نتيجتاً رسول خدا(ص) بدون هيچ خطري به مسجدالحرام مي روند. فردي كه از مقابل آن جمعيت عبور مي كرد، از آنان مي پرسد: براي چه اين جا نشسته ايد؟ پاسخ مي­دهند: آمده­ايم تا كار محمد(ص) را يكسره كنيم. آن مرد مي­گويد: چه نشسته ايد كه ايشان را در مسجد الحرام ديده ام! آنان شرمگين و شكست خورده، به يكديگر نگاه مي كنند و آنجا را ترك مي گويند.2
.................................................. ..........................................

1.عن ابن عباس قال: اجتمعت قريش بباب النبي –صلی الله علیه و آله و سلم- ينتظرون خروجه ليؤذوه، فشقّ ذلك فأتاه جبرئيل بسورة ياسين و أمره بالخروج عليهم، فأخذ كفّاً من تراب و خرج و هو يقرأها و يذرّ التراب علي رؤوسهم، فما رأوه حتي جاوز فجعل احدهم يلمس رأسه فيجد التراب و جاء بعضهم فقال: ما يجلسكم؟ قالوا: ننتظر محمداً،فقال: لقد رأيته داخل المسجد، قال: قوموا فقد سحركم (بحارالانوار، چاپ ايران، ج 92/ 294)

2. عن عبدالله بن مسعود: أن قريشاً اجتمعوا بباب النبي –صلی الله علیه و آله وسلم - فخرح اليهم فطرح التراب علي رؤوسهم و هم لا يبصرونه قال عبدالله هم الذين سحبوا في القليب، قليب البدر(مجمع البيان، ج 4/416)